تبليغاتX
نوشته های من



نوشته های من

هر چی که به نظرم بیاد

   

سلامی به رنگ محرم


سلام ....

سلام به همه ی شما

که سلام نام خداوند است و نام دیگر بهشت

بعد یه مدت نسبتا طولانی دوباره اومدم اما با محرم....

کوچه پس کوچه های شهر رنگ محرم گرفته ، علم و پرچم و بیرق یا حسین(ع) همه جارو عاشورایی کرده خدا کنه دلامونم عاشورایی بشه

حسینی باشید

یا حق.......

   این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

  این چه شمعی است که جان ها همه پروانه ی اوست

  هر کجا می گذرم نقش رخش جلوه گر است

  هر کجا می نگرم جلوه ی مستانه ی اوست

ای آسمان به سوز دل من گواه باش


 نوشته شده در  ساعت 10 بعد از ظهر    توسط Goddess        لینک

 

میلاد عشق مبارک باد!


                مژده باد ای اهل ایمان

               نیمه ی شعبان رسید

    پیکر بی جان ما را باز بر تن جان رسید

     کوکب تابان ایمان .نور پاک کردگار

    مرکز هستی و قطب عالم امکان رسید

      ماه تابان حقیقت علت کون و مکان

   شمس پر نور سعادت مظهر ایمان رسید

    نو گل دامان نرجس غنچه ی باغ حسن

     قائم آل محمد. خسرو خوبان رسید

  آنکه از نور رخش روشن همه ارض و سما

  وانکه از یمن قدومش بر تن ما جان رسید

    ما همه یعقوب وار اندر فراقش مانده ایم

   کی شود تا بنگریم آن خسرو خوبان رسید

             کاش عشق را زبان سخن بود...


 نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر    توسط Goddess        لینک

 

درد و دل تاریخ


تاریخ یعنی گذشته ی من و تو

یعنی گذشته ی ما

اگرصفحات تاریخ را ورق بزنی دو فصل دارد

فصل اول گروهی از انسانها هستند که می کشند تا خود زندگی کنند

و فصل بعدی انسانهایی هستند که کشته می شوند تا دیگران زنده بمانند

عده ای منفورند و بعضی محبوب

اما همیشه نفرت از آدمهای بد بیشتر از محبوبیت آدمای خوب است

ورق های کتاب تاریخ رنگارنگند

بعضی به سرخی خون انسان های بی گناهند و برخی به سبزی مهر انسانهای آزاده

برخی سیاه و کثیفند و بعضی سفید و پاک

اگر کتاب تاریخ را ورق زدید بدونید همه ی این نوشته ها سرگذشت انسان هایی مثل ماست

امروز کاری کن که فردا شرمنده نشوی

امروز آن کسی باش که دوست داری فردا یادت کنند

امروز قلم در دست توست سرگذشتت را آنگونه که دوست داری بنویس و بدان همانگونه روزی به صفحات تاریخ خواهی پیوست

و به یاد داشته باش که شهرت محبوبیت نیست خطی پر رنگ در کتاب تاریخ است خواه تیره خواه روشن....

 

 


 نوشته شده در  ساعت 12 بعد از ظهر    توسط Goddess        لینک

 

انسان...


از گل به فرمان حق انسان نقش خورد

و آدم هست شد

و عشق در گوهر وجودش جلوه کرد

و ایمان معنا یافت

و انسان آغاز شد....

بیایید انسانیت را بیاموزیم

 

انسان بیش از زندگی است

آنجا که هستی پایان می یابد

او ادامه می یابد.

                 " دکتر علی شریعتی"

 


 نوشته شده در  ساعت 1 قبل از ظهر    توسط Goddess        لینک

 

نگاه کن...


نگاه كن كه غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب مي شود
چگونه سايه سياه سركشم
اسير دست آفتاب مي شود
نگاه كن
تمام هستيم خراب مي شود
شراره اي مرا به كام مي كشد
مرا به اوج مي برد
مرا به دام مي كشد
نگاه كن
تمام آسمان من
پر از شهاب مي شود...
نگاه كن كه موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب مي شود
طراحي سياه ديدگان من
به لاي لاي گر م تو
لبالب از شراب خواب مي شود
به روي گاهواره هاي شعر من
نگاه كن
تو مي دمي و آفتاب مي شود

 

بیایید برای یکبار هم که شده به آیینه بنگریم

و نشکنیمش

زیرا مینمایاند آنچه را که باید بنمایاند

پس بیا و نفست را بشکن

که اگر آیینه را بشکنی بدی هایت در تکه های آن تکثیر خواهد شد

پس بشکن خود را ....

و شکستنت را جشن بگیر و شاد باش...

و شکر بجای آر که شکستی آنچه را که باید می شکست...


 نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر    توسط Goddess        لینک

 

بهارتان خجسته باد!


آنک بهار

کز طاق نصرت رنگین کمان گل

چون جان روان به کوچه و بازار می شود

دشت بزرگ از نفس تازه ی نسیم

گلزار می شود

بار دگر زمانه

از عطر از شکوفه

از بوسه از ترانه

سرشار می شود

                               فریدون مشیری

     

 

     بهار آمد که در گلزار باشیم

          چو عاشق تشنه ی دیدار باشیم

                         ز کنج عزلت غم ها در آییم

                                     کنار سبزه ها با یار باشیم


 نوشته شده در  ساعت 5 بعد از ظهر    توسط Goddess        لینک

 

سلامی به رنگ بهار...


بر خیز و برای یکبار هم که شده

        عاشقانه به زمین سلام کن

           رها شده در نور بیکران فریاد بزن

             ای خدای بزرگ رحمتت را بر ما تمام کن

                                     " میلاد تهرانی"

 

تو هم مثل من به خود می گویی

که امسال بیا از گناه عاری باش

سالهای قبل هم این گونه گذشت

امروز را بی دلیل بهاری باش!!!

                                "  میلاد تهرانی"

         

 

بار خدایا

در بهار طبیعت وجودم را بهاری گردان و قلبم را از گناه عاری

یا رب

تنهایم نگذار

میدانم که گناهانم آنقدر زیاد است که شرمنده ی درگاهت باشم

لیک خوب آگاهم که مهربانی ات از آنها افزون تر است

بارالها

در پاییز لحظه هایم

در زمستان غصه هایم

این تو بودی که رحمتت را از من دریغ نکردی 

از تو می خواهم در عفو و بخشایشت را به رویم نبدی که جز تو پناهی ندارم

و تنهایم نگذاری که جز تو خدایی ندارم

و نا امیدم نکنی که جز تو امیدی ندارم

آمین یا رب العالمین

 


 نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر    توسط Goddess        لینک

 

غروب...


درها به طنين هاي تو واكردم

هر تكّه نگاهم را جايي افكندم، پر كردم هستي ز نگاه

بر لب مرداب، پاره لبخند تو بر روي لجن ديدم، رفتم

به نماز.

در بن خاري، ياد تو پنهان بود، پاشيدم به

جهان.

بر سيم درختان زدم آهنگ ز خود روييدن، و به خود

گستردن.

و شياريدم شب يكدست نيايش، افشاندم دانه راز.

و شكستم آويز فريب.

و دويدم تا هيچ. و دويدم تا چهره مرگ، تا هسته هوش.

و فتادم بر صخره درد. از شبنم ديدار تو تر شد انگشتم،

لرزيدم.

وزشي مي رفت از دامنه اي، گامي همراه او رفتم.

ته تاريكي، تكه خورشيدي ديدم، خوردم، و ز خود رفتم.

و رها بودم.

                     سهراب سپهری


 نوشته شده در  ساعت 0 قبل از ظهر    توسط Goddess        لینک

 

کوچه...


بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم   

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد  

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت  

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ  

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! 

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! 

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم  

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

                                " فريدون مشيری"

                                


 نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر    توسط Goddess        لینک

 

یا رب الحسین(ع) و یا حسین(ع)


خدایا جز تو محرم اسرارم کیست؟

خدایا از بندگانت در شگفتم

چگونه آب را که مهریه ی زهرا(س) است بر فرزندش می بندند

و چگونه سری را از تن جدا میکنند که پیامبر بر آن بوسه می نهاد

خدای من!

 رنج با حسین معنا گرفت و صبر با زینب

چگونه این همه عظمت در انسان نمایان شد؟

چه طور جوان زخمی به تیغ کفر بر آغوش پدری جای گرفت

و قامت رعنای برادری بی دست و سر بر زمین افتاد؟

 طفل صغیری در آغوش پدر جان داد و...

با این همه حسین فقط راضی به رضای تو بود

چرا این انسان های زر پرست خدای ایمان را به سیم و زری نا چیز فروختند

این بشر از تو و از رسول تو شرمگین نبودند که با بندگان برگزیده ات چنین بی رحمانه رفتار کردند...

خدایا ما خود امید به بخشش تو و شفاعت کربلائیان داریم

تنهایمان نگذار ای تنهاترین تنها که در تنهایی هایمان شریکی!!!

                      

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

                                              این چه شمعی است که جان ها همه پروانه ی اوست


 نوشته شده در  ساعت 7 بعد از ظهر    توسط Goddess        لینک

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

رنگ پشت زمینه :

نوشته های پیشین


دی 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

پیوندها

آ.ب.ث
بید مجنون
آوای دل
راه کوروش
آلبوم بی عکس
دفتر عشق
سکوت رساترین فریاد
چشمانم برای تو...؟
لوح دل...( ایلیا)
ارمیا
وبلاگ رو ببین برو فضا
در گذر تنهایی
عشق گمشده
مهاجر دلتنگ
اهل دل
نیاز من هر روز تورو دیدنه
صبا


طراح قالب




RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
This Template Designed By Bonyanalam
© All Rights Reserved