تبليغاتX
نوشته های من



نوشته های من

هر چی که به نظرم بیاد

   

حدیث دل...


...خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است

چه رنجي مي کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است

 

سوتک

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

 چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفته گان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را.

                      (دکترشریعتی)

 

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد

و خدا...

در گلو شکست.


 نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر    توسط Goddess        لینک

 

ندای دل


گل.شمع.آفتاب

گل من پرپر نشوی!

که بلبلی در باز شدن غنچه ی لبخند تو

زبان به سرود باز کرده است.

شمع من خاموش نگردی!

که چشمی در پرتو پیوند تو

به دیدن آمده است.

ساقه ی گلبن بهار من نشکنی!

که دلی در رویش امیدوار تو

دل بسته است.

آفتاب من غروب نکنی!

که شاخه ی آفتاب گردانی به جست و جوی تو

سربرداشته است.

           (دکتر علی شریعتی)

دستت را به من بده ...

دست های تو با من آشناست.

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

به سان ابر که با توفان

به سان علف که با صحرا

به سان باران که با دریا

به سان پرنده که با بهار

به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

 زیرا که من

ریشه های تو را دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست .

                (احمد شاملو)


 نوشته شده در  ساعت 11 قبل از ظهر    توسط Goddess        لینک

 

درد و دل


من چیستم؟

من چیستم؟

افسانه ای خموش در آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه ی نسیم

خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای

رازی نهفته در دل شب های جنگلی

من چیستم؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای...

بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

زهری چکیده از بن دندان صد امید

دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار

من چیستم؟

برجا ز کاروان سبک بار آرزو

خاکستری به راه

گم کرده مرغ در به دری راه آشیان

اندر شب سیاه

من چیستم؟

 یک لکه ای ز ننگ به دامان زندگی

و ز ننگ زندگانی آلوده دامنی

یک ضجه ی شکسته به حلقوم بی کسی

راز نگفته ای و سرود نخوانده ای

من چیستم؟

لبخند پر ملالت پاییزی غروب

در جست و جوی شب...

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

                 ( دکتر شریعتی ) 

 

  کاش هرگز در محبت شک نبود

     تک سوار مهربانی تک نبود

  کاش بر قابی که بر جان و دل است

     واژه ی تلخ خیانت حک نبود


 نوشته شده در  ساعت 2 بعد از ظهر    توسط Goddess        لینک

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

رنگ پشت زمینه :

نوشته های پیشین


دی 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384

پیوندها

آ.ب.ث
بید مجنون
آوای دل
راه کوروش
آلبوم بی عکس
دفتر عشق
سکوت رساترین فریاد
چشمانم برای تو...؟
لوح دل...( ایلیا)
ارمیا
وبلاگ رو ببین برو فضا
در گذر تنهایی
عشق گمشده
مهاجر دلتنگ
اهل دل
نیاز من هر روز تورو دیدنه
صبا


طراح قالب




RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
This Template Designed By Bonyanalam
© All Rights Reserved