آنک بهار
کز طاق نصرت رنگین کمان گل
چون جان روان به کوچه و بازار می شود
دشت بزرگ از نفس تازه ی نسیم
گلزار می شود
بار دگر زمانه
از عطر از شکوفه
از بوسه از ترانه
سرشار می شود
فریدون مشیری

بهار آمد که در گلزار باشیم
چو عاشق تشنه ی دیدار باشیم
ز کنج عزلت غم ها در آییم
کنار سبزه ها با یار باشیم