|
حکایت ما حکایت اون کودکی که وقتی دست مادرش را رها می کنه و گم میشه به همه میگه:"مامانم گم شده" حکایت ماهیه که به آب اقیانوس زنده است ولی همیشه دنبال اقیانوسه حکایت ما خیلی عجیبه!... ما به دنبال خدا می گردیم در حالی که او پیداست این ماییم که گم شدیم بزرگی می گفت نگو خدا در من هست بگو من در خدا هستم مثل ماهی در غفلت سرگردانیم بی آنکه بدانیم در خدا هستیم به دنبالش می گردیم در دعاهایمان می گوییم خدایا با من باش و تنهایم نگذار! کاش می گفتیم یاری ام کن تا با تو باشم باید چشم دل را به آب توبه شست و جور دیگر باید دید! ما وقتی از همه چیز و همه کس نومید میشیم یاد بی نهایت بی نیاز می افتیم! بعد این همه شکایت از خودم از خودمون می خوام دعا کنم : خدایا یاری ام کن نیازم را جز از درگاه باعظمت تو مسئلت نکنم و دست نیاز جز به سوی تو برنیاورم و چشم امید جز به کرم تو نبندم که همه به تو نیازمندیم! تو آنچنانی که من دوست می دارم.مرا آنچنان کن که خود دوست می داری (آمین یا رب العالمین)
|
About![]()
آرامش نبودن جدال نیست. Archivesدی 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 Links
آواز عاشقانه |