|
بی مقدمه دردم را فریاد میزنم...گوشی برای شنیدن هست؟! انگار میشناسمش دخترکی که به کفش های تنگ و کوچکش نگاه می کند می شود شرم را در نگاه آبی اش فهمید،با خود می گوید چطور به بابا بگویم که کفشم تنگ است و پایم را می زند،آخر می دانم پول ندارد تازه هنوز کفش هایم تازه اند دو سال نشده که پوشیدمشان! به این طرف که نگاه می کنم دختری دیگر می بینم که دستش را زیر لباسش پنهان میکند گویی نگران است که کسی ساعت یک میلیونی اش را ببیند! طفلک خجالت می کشد آخر، ساعتش از ساعت سایر میهمانان ارزان تر است! رویم را بر می گردانم لباس پسرک را میبینم آنقدر آن را شسته که تارو پودش هم خودی نشان می دهد از روی زردش می شود فهمید که مدتهاست چیزی نخورده، می خواهم بگویم دنبال چیزی می گردی،که خوشحال تکه نانی را که در سطل زباله دیده بغل می گیرد و می رود پی کارش! کسی دیگر هم هست که کمد لباسش را باز می کند و نمی داند که کدام لباس مارکدارش را بپوشد! وای خدای من! به کاخ و کوخ ها که نگاه می کنم انگار دلم دارد می ترکد... این جا زیر سقف آرامش است،من نام تو را صدا می زنم تا آرامم کنی خدایا مگذار که حق دیگران در جیب های ما پیدا شود... خدایا یاریمان کن که نان سفره مان هرچند کم ولی حلال و دستهایمان هر چند خالی ولی کریم باشد خدایا چقدر فقیرند آنانی که همه چیز دارند غیر از تو! و چقدر ثروتمندند آنانی که هیچ ندارند به غیر از تو! مرا به یاد خودت غنی ساز " آمین ای آرامش قلب های طوفانی"
|
About![]()
آرامش نبودن جدال نیست. Archivesدی 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 Links
آواز عاشقانه |